یک روز تابستانی وقتی جهان گردان برای وارد شدن به یک خانه ی باشکوه صف کشیده بودند یک اقای مسن به نفر ئشت سر خود
گفت:یک به نگاه به کودکی که جلوی من ایستاده و موهایش را مثل سگ های پشمالو ارایش کرده و شلوار جین ابی پوشیده بینداز معلوم
نیست که دختر است یا پسر؟؟!!:)
شخص مقابل خشمگینانه جواب داد :آن بچه دختر است معلوم است که من باید این را بدانم که او دختر است چون او دختر خود من است
شخص مسن برای معذرت خواهی گفت:لطفا من را ببخشید اقای محترم من حتی تصورش را هم نمیکردم که شما پدر آن بچه باشید
شخص عصبانی که شلوار جین ابی پوشیده بود گفت نه نیستم من مادر او هستم..!!!!!!!(عجبببببببببببب)!!!!
نظرات شما عزیزان:
.gif)
خخخ
جالب
ممنووووووووووووووووووووووونم عزیز
.gif)
برچسبها: